
به گزارش روز سه شنبه روابط عمومی وزارت ارشاد سویت سمفونی هسته ای برای ارکستر سمفونیک و کلام ساخته شده است و در چهار قسمت اجرا می شود.
(شکوه-آفتابی در میان-صلح و پیروزی چهار قسمت این سمفونی را شامل میشوند.که بروی شعری از ((محمد عبدالحسینی)) اجرا خواهد شد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
((نگاهی دیگر))
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خوب دولت محترم ظاهرا با بازارهای مختلف از جمله هنر مشغول شستشوی اذهان عمومی جامعه شده.و چه اسف بار خواهد شد وقتی هنر خصوصا موسیقی که شاخه ای مستقل و آزاد از قیل و قال های جهان پیرامون میباید باشد در راستای فعالیت های شرعی یا غیر شرعی سیاسی (جنگی)مورد استفاده قرار میگیرد.نغمه های که روزی آزاد مردان بزرگ با هنجره و آلات ابتدایی خود میساختند تا اندکی ذهن و روح را از درگیری های جهان پوچ پیرامون برهاند با مدد سیاست به کثافتی کشیده شده که روزبه روز گستره تر خواهد شد و جالب تر اینکه این رویه مایه فخر و مباهات ما نیز گشته است.تا دوباره در تصور شیرین آزادی چشم بندیم و در خیال به جهانی بی اندیشیم که نه اسلحه نه جنگ و نه اتم نغمه خوش الحان قناری هارا نابود سازد.
تاسف میخورم برای سازندگان این جنایت آهنگین که بجای وصل سرود نابودی میسازند و اینچنین بر خود میبالند...
اما ایکاش که این مراسم بزرگداشت در زمان حیات این بزرگان انجام میگرفت.تا در روزگار نامهری دولت و مردم بر این بزرگ مردان عرصه هنر اندکی امید را در دل آنها بر می انگیخت.هنوز هم هستند بزرگانی که در انزوا روزشمار لحظه رهایی خویش اند...

در اکثر خبرها شاهد جو نامناسب حاکم بر کنسرت شجریان ها بودیم.خبرهایی نه چندان دلنشین و ززشت از آستانه تا انتهای کنسرت های استاد.یکی از نا مناسبی فروش بلیط گله میکرد و دیگری از بازار سیاه آن...یکی از نبود سیستم مدیریتی و دیگری از تنظیم نا معقول صدا...یکی از ترافیک راه و آن یکی از عرض در ورودی سالن..و هزار حرف گفته و نا گفته یدیگر.
در یکی از خبر گذاری های نسبتا معتبر اینترنتی (هنر و موسیقی) خبرنگاری در رابطه با پایان رماتیک و تراژیک طرفداران بدون بلیطی که برنامه را به هجوی عجیب تعبیر نموده اند و علاقه مندانی که در آستانه عشق و نفرت مانده اند و دیگرانی که عشق و علاقه شان به صدای استاد کم رنگ میگردد گفته بود.و خبرنگاری دیگر در بحثی با عنوان تفوت غذا و شجریان نابسامانی وضع موجود را زیر زره بین گذاشته بود. اما براستی دلیل این همه برخورد نسنجیده و مشکلات چیست؟
چرا بازار سیاه گاهاً اشک علاقه مندان را در می آورد و نگرانیِ از دست رفتن رزرو جا صفوف مشتاقان را تحت فشار قرار می دهد؟همان خبرنگار اشاره کرده بود:(باعث تاسف است كه بخش اعظم تلاشهاي اقاي شجريان و گروهش كه سالها هنر خودرا درجهت اعتلاي فرهنگ جامعه به كار برده ند يا نصيب عده اي دلال شده ويا تنها عده اي از مردم مرفه از هنر نمايي بي نظير آقاي شجريان بهره مندشده و مي شوند و دراين وضعيت تراژدي به وجود آمده كه اگر آقاي شجريان متوجه تاثيرات منفي آن باشند شايد ديگر به برگزاري كنسرت در ايران راضي نشوندوريشه هاي اين وضعيت به مديريت ضعيف برگزاري كنسرت درايران برمي گردد)
اینکه در هنگام بروز یک مشکل و یا ضعف انگشت اشاره به سمت یک نفر(خواننده یا نوازنده یا سرپرست یک گروه هنری)بچرخد تا کجا معنا خواهد یافت؟اینکه در جامعه ما هیچ گونه حرکت و یا تشکل هنری مستقل و قابل عرضه و جود ندارد که نیاز گوی اینهمه شور و اشتیاق مردم باشد اشکال نهاد های تصمیم گیری مملکتیست یا یک خواننده که باید به درستی بدون قیل و قال های پیرامون یک برنامه به اجرا و تمرین بپردازد؟
متا سفانه سایت ها و نشریات فرهنگی به جای آگاه سازی مردم دست به تشنج افکار عمومی می زنند برای سرکوب یا سرافرازی یک شخص در جهت جذب ببیننده و فروش .آخر در کجای دنیا یک خواننده هم مسؤل برقراری امنیت-نظم و رفاه حاضرین در یک کنسرت خواهد بود.اینکه کسی از میان جمعیت فریاد زنان صدای کمانچه کلهر را درون گوشی مبایل به نرخ هزار تومان عرضه میکند و یا گاها می شنویم که نرخ تصاعدی بازار سیاه بلیط ها به دویست هزار تومان میرسد گناه شجریان است و یا ضعف سیستم اقتصادی جامعه که سالهاست با هنر به مثابه کالا برخورد کرده است (این امر فقط در همین برنامه مشاهده شده است؟آیا در گوشه و کنار همین جامعه هنگام برگزاری کنسرت ها و یا نمایشنامه وها و برنامه های دیگر و پر مخاطب شاهد وضع مشابه اینچنینی نبوده ایم؟)چندین سال سیاست های حکومتی بدون هیچ گونه پشتوانه فرهنگی و زمینه دادن برای ظهور بی فرهنگی به جز دلال پروری چیزی در بر داشته است.
حال تمامی مشکلات اجتماعی که هرباره در برخورد با رویدادی کلان دچار لغزش و ویرانی میگردد را بر دوش یک نفر انداختند چه دردی را دوا خواهد نمود.
آیا سکوت چندین ساله شجریان کمکی به بی فرهنگی مردم(ی که در پایان کنسرت به کنایه و نیشخند زنان این موسیقی را با آغاسی و اندی و دیگران مقایسه نموده و با ناخوشایندی اندکی از تلف کردن پول نسباتا کلانی شب را به هذیان گذرانده اند) میکند؟با این وجود اگر پروژه نیمه کار مانده باغ هنر بم و وعده و وعید های فراموش گشته دوستان وی نبود برای شجریان هم برگزاری کنسرت در بالاترین درجه رفاهی در کشور های اروپایی (طبق روال گذشته)راحت ترین کار موجود نبود؟.
شجریان هم مانند دیگر خوانندگان تنها یک هنر مند است که در ابتدا وظیفه ارائه آثار هنری با برترین کیفیت و سپس همراهی این قافله از هم گسیخته بدون توجه به حواشی آن را دارد .بزرگ کردن برنامه کنسرت و یا شجریان و دیگران ویا در دست گرفتن زره بینی بروی مشکلات ناشی ازین برنامه ها نتیجه ای در بر نخواهد داشت.(اینکه علاقه مندان در نتیجه پیدا نکردن و از دست دادن بلیط گریه کنان زبان نفرین و ناسزا میگیرند نتیجه همین بزرگ نمایی های بیهوده است)تا زمانی که مردم ما در فقر مالی در درجه اول و سپس فقر فرهنگی هستند چه شجریان و چه دیگران از تهاجم اتهام ها و ناملایمات پیرامون آسوده نخواهند بود و هیچ فضای امنیتی برای آفرینش یک اثر هنری وجود نخواهد داشت.
در حال حاضر اعم اخبار موسیقی ایران به کنسرت سلطان آواز ایران (محمد رضا شجریان) معطوف شده است.وی با همراهی پسرش همایون شجریان(نوازنده تم بک و همخوان)-حسین علیزاده(نوازنده تار و آهنگساز)-کیهان کلهر(نوازنده کمانچه) از سه شنبه شب مورخ هشتم آذر در تالار وزارت کشور به اجرای برنامه پرداخت.آواز دشتی-بیات ترک و افشاری مجموع برنامه های این شبهای شجریان را تشکیل داده است.کنسرت شجریان در ابتدا قرار بود به مدت چهارشب به طول انجامد که بدلیل استقبال بیشمار دوستداران علی رغم فروش بازار سیاه بلیط های این کنسرت دوروز دیگر نیز تمدید شد و با این وجود بسیاری از مشتاقان و علاقه مندان استاد موفق به حضور در این برنامه نشدند.

برنامه با تکنوازی تار حسن علیزاده در دستگاه شیرین اصفهان آغار گردید.دستگاهی که به دلیل ویژگی های سنتی و احساسی آن تا کنون توسط این نوازنده بزرگ کم تر اجرا شده بود.علیزاده را دوست داران وی از جمله نو آوران و از خوش تکنیک ترین هنر مندان می دانند و اجراهای اخیر وی نیز دالی برین مدعا بوده است. نو آوری های وی در کنار پختگی و تجربه دیرینه شجریان دلپذیری جمع مذکور را صد چندان کرده است.نوای شیرین کمانچه کلهر نیز در کنار ساز مضرابی تار با کشش وگیرایی جذابی مکمل نغمات گروه بود .کلهر در عرصه ی آهنگسازی و تکنوازی کمانچه نیز بارها خودرا به تثبیت رسانده است.جوانی و صلابت همایون نیز که پرورش یافته مکتب غنی پدر میباشد به خوبی در کنار بزرگانی چون علیزاده لطافت خاصی ایجاد کرده است.ریتم های هماهنگ و سنجیده و همچنین همخوانی او با پدر به زیبایی کار افزوده است.
پس از تکنوازی علیزاده گروه چهار نفری به روی صحنه آمدند و با نواختن پیش در آمد دشتی اثر مرحوم یوسف فروتن و آواز در دشتی برنامه را دنبال نمودند.شجریان دشتی را در گام بم همراه با کمانچه کلهر خواند و پس از آن در کرد بیات با شعری با مطلع (دل زدستم رفت جان هم// بی دل و جان چون کنم)کار خود را ادامه داد و سپس به شور وارد شد و گوشه خسرو شیرین در این دستگاه را با مطلع(چو گل هر دم به بویت جامه تر کنم// کنم چاک از گریبان تا به دامن)را اجرا نمود.
نکته دیگر در این اجرا این بود که همنوازی علیزاده و شجریان از حال و هوای سنتی سؤال و جوابی خارج شده و بیشتر بر پایه بداهه و ریتمیک استوار بود.(که این نمونه نیز از تاثیرات علیزاده بر استاد بوده است!!!)سپس با تصنیف((بزن آن زخمه))بخش اول برنامه به پایان رسید.
بخش دوم کنسرت به اجرای آوازهای بیات ترک و افشاری(از متعلقات دستگاه شور)اختصاص داشت.آغاز گر این بخش ضربی در ترک با اتکا به گوشه قدیمی روح الارواح بود که در میانه های کار شجریان آنرا با آواز همراهی نمود.سپس چهار مضراب ترک را علیزاده با آواز پدر و پسر آمیخت و اجرای مثنوی بیات ترک که همانند کنسرت قبل با همان حالت پرسش میان پدر و پسر دنبال شد و با تصنیف((سلسله مو)) بیات ترک پایان یافت و گروه با فاصله ای اندک برای کوک کردن ساز بخش افشاری را آغار نمود.آغاز گر این بخش قطعه ((رقص زار)) از تازه ترین ساخته های حسین علیزاده بود که با ملو دی محکم و زیبایی همراه بود و همچنین با صدای شجریان ها و کمانچه کلهر قدرت و تاثییر افزونتری یافت.رقص زار از جمله ملودی های آیینی و سنتی نواحی جنوب ایران میباشد که ظاهرا این قطعه علیزاده با برداشتی مستقیم ازین مراسم بوده است.در انتهای این برنامه نیز ((دست افشان))با شعر زیبای سهراب سپهری پایان بخش این کنسرت بود.
تشویق های بی امان تماشاگران پس از پایان برنامه گروه را دوبار دیگر بروی صحنه کشاند و شجریان ابتدا تصنیف((دوش دوش)) و سپس تصنیف زیبا و همیشگی کنسرت هایش ((مرغ سحر )) را اجرا نمود.
در دربار خسرو پرويز دو ترانه ساز و رامشگر معروف بود، يکي باربد و ديگري سرکش. سرکش در آغاز حائز مقام اول بود و براي حفظ پايگاه خودش پيوسته باربذ را که رامشگري جوان و از مردم مرو بود از حضور شاه دور مي داشت. اما باربذ حيله اي کرد و آواز خويش را به گوش خسرو رسانيد و از آن پس مقرب شد. ...او در ملاقات اول دستان يزدان آفريذ را براي خسرو خواند، بعد دستان پرتو پرخار را به سمع او رسانيد که همان شادماني را مي بخشيد، که توانگري از پس درويشي مي بخشد، پس از آن دستان سبز اندر سبز را خواند و نواخت چنانکه شنوندگان از آهنگ زار زار ابريشم رود و از زير و بم سرود خواند او مجذوب و مبهوت شدند....» (نقل از ثعالبي، از کتاب ايران در زمان ساسانيان). به گفته فردوسي سه دستاني که باربد در اين مکان خواند و نواخت، داد آفريد، پيکار گرد و سبز در سبز بود:
سرودي به آواز خوش برکشيد
که اکنون تو خوانيش داذ آفريد
زننده دگرگون بيار است رود
برآورد ناگاه ديگر سرود
که پيکار گردش همي خواندند
همي نام از آواز او راندند
بر آمد دگر باره آواز رود
دگر گونه تر ساخت بانگ سرود
همان سبز در سبز خواني کنون
برين گونه سازند مکر و فسون
بررسي موسيقي در ايران باستان با وجود گستردگي و فراواني اسامي آواها و نغمه هايي كه از طريق كتاب ها و نوشتهها از وجود آنها آگاهي داريم، بسيار دشوار و سخت است. اين دشواري بيشتر به اين خاطر است كه بازمانده هاي هنر موسيقي در آن دوران در حد چند نامساز، خنياگر، لحن و نوا است و اثر ثبت شده موسيقي از روزگار باستاني ايران وجود ندارد. از سوي ديگر ماهيت محافظه كار هنر به ويژه موسيقي، پژوهنده را به اين باور وا ميدارد كه شايد آن چه كه امروزه به نام موسيقي سنتي ايران موجود است، نبايد دور از لحنها و نواهاي ايران باستان باشد. از موسيقي ايران افسانه هايي مانده که اکثرشان از دو آهنگساز به نام هاي باربد و نکيسا صحبت مي کند. اين دو متعلق به دوران سلطنت ساسانيان بوده اند. پادشاهان ساساني ايراني نژاد بودند که در دوره آنها علوم و صنايع ترقي كرد. موسيقي هم در اثر ترغيب و تشويق آنها بيش از پيش رواج و رونق گرفت. اردشير ساساني مردم را به طبقات مختلف تقسيم كرده بود كه از آن جمله موسيقي دان ها طبقه خاصي را تشكيل مي دادند و در نزد او مقامي مخصوص داشتند. ذوق ادبي و موسيقي بهرام گور (ورهرام )، نيز معروف است، چنانكه نوشته اند، چهار صد نوازنده و خواننده از هند به ايران آورد. در زمان او موسيقي دان ها بر ساير طبقات مقدم بودند و او به آنها بسيار محبت مي كرد. بهرام گور پانزدهمين پادشاه ساساني هنگامي كه پيش از سلطنت يعني در دوران وليعهدي در حيره نزد نُغمان لخمي از ملوك حيره به سر مي برد به دوشيزه اي خنياگر به نام آزاده دلبسته بود. آوازه اين مهر به حدي بود كه هنرمندان و نگارگران آثار خود را به اين مطلب مزين مي كردند. بهرام گور به مقام موسيقي دانان توجه زياد داشت و از شنكل (shankal) فرمانرواي هند خواست تا عده اي خنياگر به دربار او اعزام دارد. گويند دوازده هزار هنرمند به ايران آمدند. نام اين خنياگران به اختلاف لوري – زوط و جاتي ذكر شده است و بعدها به لولي يا لوطي شهرت يافته و حتي به شعر حافظ شيرازي نيز راه يافتند. باربد موسيقي دان خاص خسرو پرويز بود كه در كتاب هاي ادبي و تاريخي مانند شاهنامه فردوسي و خسرو و شيرين نظامي حكاياتي از او نقل شده است. مقام او نزد خسرو تا حدي بود كه هر كس حاجتي داشت مطلب خود را به وسيله او به اطلاع شاه مي رساند. از جمله وقتي كه اسب محبوب سلطان موسوم به «شبديز» مرد، كسي جرات اظهار آن را نداشت، اما باربد نغمه مخصوصي تهيه و خسرو را از حادثه آگاه کرد. پروفسور بيلي (BAILY) در يكي ازمقالههاي خود که در سال هزار و نهصد و سي و چهار نوشته شده، آورده است: «باربد از موسيقي دانان و نوازندگان به نام و از بزرگترين آهنگسازان دوران خسرو پرويز بود. بسياري از الحان و نواهاي موسيقي كه هنوز بعضي از آنها با همان نام در رديف دستگاه هاي موسيقي كنوني ما باقيمانده است، از ساخته ها و پرداخته هاي او ميدانند و برخي نيز اختراع مقامات را به او نسبت ميدهند. مي گويند باربد براي هر روز از هفته آهنگي ساخته بود كه آن را هفت خسرواني مي گفتند و اين آهنگ هاي هفت گانه در كتاب هاي تاريخ و موسيقي به نام طرق السلوكيه مشهور است. همچنين براي هر روز از سي روز ماه، لحني ساخته بود كه به نام «سي لحن باربد» معروف است.» در اين رساله قيد شده است كه سازهايي نظير دومبلك (DUMBALAK)، رباب، شيشك (SESk) ، كانار (kannar)، تنبور(TANBUR)، بربوت (BARBUT) و... از جمله سازهاي موجود در ايران باستان بوده است. گفته ميشود كه باربد سيستم موسيقي خاصي بنا کرد كه شامل هفت مقام شاهي (خسرواني)، سي لحن و سيصد و شصت دستان يا لحن مترادف روزهاي هفته، ماه و سال تقويم ساساني بوده است. هر روز يكي از آنها را كه مناسب بوده مي نواخته است تا خسرو از تكرار نغمات موسيقي خسته نشود. نغمهها و مقام هاي مذكور امروزه شناخته شده نيست، اما بعضي از اسامي آنها در نوشتههاي الكندي، ابن زيله و نظامي ذكر شده است. نظامي اسامي سي لحن باربد را كه براي سي روز ماه ساخته در كتاب خسرو و شيرين آورده و مطلب را با اين شعر آغاز كرده است:
ستاي باربد آواز در داد
سماع ارغنون را ساز در داد
نام هايي كه نظامي در خسرو و شيرين آورده، معلوم نيست نغمات اختراعي باربد باشد اما چون نام اغلب آنها فارسي خالص است و ديگران هم همين نام ها را كم و بيش از او ذكر كرده اند، مي توان با حدس نزديك به يقين گفت كه اين نغمات يادگار دوره ساساني است. نغمه هايي از قبيل: گنج باد آور، آرايش خورشيد، مشگدانه، نيمروز، رامش جان، نوشين باده، نوروز، شبديز، كبك دري، كيخسروي، سبزه در سبزه، سروستان، ماه، شادروان مرواريد. روح اله خالقي در کتاب سرگذشت موسيقي ايران، دست خطي از ميرزا عبداله آورده است که در آن چنين اشاره شده است: بسيار تأسف انگيز است که از نغمات و سرود هاي زمان پيش، در عصر حاضر مااثري باقي نمانده است و آن همه لطايف قيمتي چنان در پرده فراموشي متواري شده اند که علامت وجود آنها نيز محو و نابود است. مثلا از گنج کاروان، شادروان مرواريد، اورنگ، مشک دانه، تار نوروز، راه شبديز، نوش باده، نيم روز، بانگ سبزه، که از الحان سي گانه باربد موسيقي دان بوده و حضرت اجل شيخ نظامي در صفت باربد همه آن ها را شرح داده اند، امروز نشانه اي در عالم موسيقي ايراني يافت نمي شود. پر دور نرويم و به قرن هاي گذشته رجوع نکنيم. شايد آوازهاي پنجاه سال قبل هم در خاطر ما محفوظ نباشد. علاوه بر اين، در منظومههاي ديگري كه تحت عنوان خسرو و شيرين يا شيرين و خسرو به تقليد از نظامي در قرون بعد از او، سروده شده، نيز ميتوان به جلوهها و توصيفهائي از هنرمندان موسيقي برخورد كرد. در اين ميان، مضامين اشعار نظامي گواه بر اين حقيقت است كه باربد و نكيسا نمايندگان يك سنت هنري و ادبي بودهاند و در دوره ساساني شعر با موسيقي همراهي داشته است. البته روايت هاي ديگري نيز درباره باربد وجود دارد، يکي از اين روايت ها پسوند بد با بذ است که در دوره ساساني به کار مي رود. در اين دوره هنگامي که رئيس يک بخش دولتي را نام گذاري مي کردند، پسوند بذ را به آن اضافه مي کردند مانند سپهبذ يا ارتش بذ که بالاترين مقام نظامي در اين دوره بود. با توجه به اين موضوع واژه بار به معناي رامشگران و خنياگران بود که با پسوند بذ يا بد همراه شده است. البته ممکن است باربد يا باربذ به طور عام به رئيس خنياگران اطلاق مي شده است. البته در صحت و سقم اين مطلب بين پژوهشگران اتفاق نظر نيست. از ديگر موسيقي دان هاي اين دوره نكيسا است که درست معلوم نيست كه ايراني بوده يا يوناني. او را در نواختن چنگ ماهر دانسته اند و نامش هنوز بر سر زبان هاست. درتمام تحقيقات گوناگوني كه در زمينه موسيقي جهان و ايران صورت گرفته، به نحوي به باربد و نکيسا اشاره شده است. بعضي از تاريخ نويسان و محققان ايراني و اروپايي اسامي الحان قديم موسيقي را گرد آورده و در اينكه كدام يك از آنها مربوط به دوره ساساني است، سخن ها گفته اند. عباس آشتياني در بررسي فرهنگ ها و ديوان شعرا نام تعدادي از نغمه هاي موسيقي را جمع آوري كرده و آنها را در مجله كاوه در مقاله اي نوشته است: پاليزبان، سبز بهار، باغ سياوشان، راه گل، شاد باد، تخت اردشير، گنج سوخته، دل انگيزان، خسرواني، نوروز (بزرگ و كوچك و خارا)، جامه دران، نهفت، در غم، گلزار، روشن چراغ، گل نوش، زير افكن. موسيقي دوره ساساني مخصوصا در زمان خسرو پرويز بيشتر ترقي كرد. خسرو دوم (خسرو پرويز) پيش از ديگر شهرياران ساساني به موسيقي توجه داشت به طوري كه در مراسم افتتاح سد دجله، موسيقي دانان چون ساتراپ ها (استانداران) در آن جشن شركت دارد. قبل از موسيقي رديفي كه عمر آن تقريبا از زمان قاجار آغاز شده است، موسيقي ايران قبل از اسلام بر پايه لحن هاي باربد موسيقي دان دربار ساساني اجرا مي شد. او به همراه ديگر موسيقي دان هاي دربار، سركش، بامشاد، رامتين، آزادوار، كوسان، آفرين، خاركش، خسرواني، كاسه كر و نكيسا اين الحان را ساخته است. تجمل سلطنت ساسانيان از دلايلي است كه ثابت مي کند، موسيقي در آن دوره آبرو و احترام و رونق و اعتباري داشته، به ويژه كه بعضي از شاهان اين سلسله از قبيل بهرام گور و خسرو پرويز مردمي عشرت دوست و عيش طلب و خوشگذران بوده اند. دليل ديگر بر اهميت موسيقي دوره ساساني اينكه اعراب پس از فتح ايران موسيقي ايراني را عينا اقتباس كردند. بسياري معتقدند آهنگ هاي زيباي ايراني به وسيله معماران و بنايان ايراني كه در عصر عبداله بن زبير به تعمير خانه كعبه مشغول بودند، بين اعراب متداول شد و افرادي چون سعيد بن مسجح و نشيط فارسي و ابن محرز و يونس كاتب موسيقي ايراني را بين اعراب رايج كردند. مزدك در زمان خسرو اول، انوشيروان مروج آئيني شد با بنيان موسيقي، يعني خداي يگانه را به صورت سلطاني تصور مي كرد كه بر تختي در آسمان ها قرار دارد و در برابرش چهار نيروي مدبر يا چهار فرمانبر ايستاده اند و يكي از آنها نماد موسيقي است. به عقيده مزدك كه در زمان قباد ساساني مذهبي نو آورده بود، خداوند آسمان ها مانند پادشاهي برتخت نشسته و چهار قوه يعني شعور و عقل و حافظه و شادي در پيش او ايستاده اند. و اين چهار قوه به دستياري شش وزير امور عالم را اداره مي كنند و وزيرها در ميان دوازده روح در حركتند كه يكي از اين ارواح «خواننده» است. قوه شادي كه نماينده موسيقي است در نظر مزدك اهميتي معادل سه قوه ديگر دارد و اين عقيده شايد از اوضاع زمان ساساني در عقايد مزدك نفوذ كرده باشد. زيرا همانطور كه ساسانيان مخصوصا بعضي از شاهان اين سلسله براي طبقه نوازندگان و سرايندگان مرتبه خاصي تشكيل داده بودند و آنها را احترام مي كردند، مزدك هم يكي از قوا را كه در نزد خدا محترم بوده قوه شادي و موسيقي تصور كرده است. در هر حال موسيقي قبل از اسلام را بايد يك نوع موسيقي عملي دانست. اما به نظر مي آيد قاعده و نظمي بين صوت ها و لحن ها پيدا نكرده بودند. در دوره اسلامي با توجه به قاعده هاي موسيقي كه فيلسوفان يوناني طرح كرده بودند، نهضتي در موسيقي ايران پديد آمد
در حدود يک قرن پيش دو استاد به نام آن دوران يعنی ميرزا عبدالله و ميرزا حسينقلی که پرورش يافته مکتب پدر خودآقا علی اکبر فراهانی وپسرعموی خودآقا غلامحسين بودند به فکر گردآوری و تدوين گوشه های موسيقی ايران در غالب رديف برآمدندتا ضمن تدريس آن به شکل طبقه بندی شده آن را از خطر پراکندگی و فراموشی برهانند.تدوين رديف موسيقی ايرانی حاصل تلاش آن دو بزرگوارران است. که بعد توسط شاگردان آنها سينه به سينه تا به امروز منتقل شده است.
بعد ها رديف هايی نيز به اين گنجينه اضافه شد که از جمله آنها: رديف های هفت دستگاه موسی خان معروفی- صبا- شهنازی(رديف دوره عالی)- و نيز رديف های آوازی دوامی و کريمی را ميتوان نام برد.
اگر نگاهی به تمامی اين رديف ها بيندازيم تفاوت هايی را در نحوه جمله بنديها؛ گردش نغمات و تعداد گوشه ها می بينيم.که همين تفاوت ها باعث بوجود آمدن تنوع در رديف های موسيقی شده است که بر رسی اين تفاوت ها و صحبت در اين مورد را به بحث های بعدی موکول ميکنيم.اما جوهر و محتوای تمامی اين رديف ها يکسان است و همگی دارای منشا واحدی ميباشند.
قبل از اينکه به بحث فنی در مورد رديف بپردازيم بايد ببينيم که اين رديف دارای چه محتوا و مضمونی است.
رديف بيانگر پيشينه تاريخی ما است.و تمام زيبايی های طبيعت ما؛ شادی ها و غم های ما؛ شکست ها و پیروزی های اقوام ما و دردها و رنجهای پدران و نياکان ما را در بر ميگيرد.با نگاهی موشکافانه به رديف به رابطه ای عميق بين هويت تاريخی و اصالت نژادی بر ميخوريم.به همين دليل رديف مارا مبتنی بر تفکر وموسيقی مارا درونگرا ناميده اند.همچنين تمامی هنرها از جمله ادبيات؛معماری وزبان دارای بازتابی غير مستقيم در رديف هستند.
پس بر ما واجب است که حداقل به عنوان يک ايرانی آگاهی نسبی به رديف و گوشه های موسيقی مان داشته باشيم و در حفظ و نگهداری اين گنجينه هنری که با رنج فراوان و بصورت سينه به سينه به ما رسيده است بکوشيم.