
پژمان رحیمی
شب های قدر از ایامی هستند که شیعیان به عزاداری برای امام اولشان می پردازند. تلویزیون جمهوری اسلامی هم طبیعتاً از آن جا که خود را مأمور اشاعه ی فرهنگ اسلامی می داند، اکثر برنامه های خود را به عزاداری و برنامه هایی در ارتباط با مناسبت مذکور اختصاص می دهد. اما در این نوشته نمی خواهم حقوق دیگر اقشار جامعه ی ایران را بیان کنم و به تجزیه و تحلیل عملکرد صدا و سیمای جمهوری اسلامی در این رابطه بپردازم. به هیچ وجه هم قصد توهین به اعتقادات شیعیان و یا نادیده گرفتن اعتقادات و حقوق آنان در نظر نیست. صدا و سیمای جمهوری اسلامی سابقه ی طولانی در بی توجهی به حقوق اقشار مختلف جامعه ی ایران دارد و همچنین در بی توجهی به خواست های مردم ایران کاملاً از نظام سیاسی و حقوقی پیروی می کند و حتا در جهت تقویت آن هم گام بر می دارد که گمان نمی کنم واقعه ای عجیب و غریب هم به نظر بیاید. اما کانال های ماهواره ای که ظاهراً تحت نظارت نظام سیاسی نیستند عملکردی عجیب را در این ایام به نمایش گذاشتند که معمولاً بسیاری را دچار سوء برداشت و یا پریشانی فکری می کند. در طول ایام عزاداری تعدادی از کانال های ماهواره ای بزن و بکوب به سبک و سیاق تلویزیون های لُس آنجلسی را ادامه می دادند و تعدادی دیگر به پخش موسیقی کلاسیک (موسیقی ردیفی) ایران می پرداختند و به خصوص آثار استاد شجریان حجم زیادی از ساعات این کانال ها را پُر می کرد. سؤالات زیادی برای ما طرح می شود. آن تعداد کانال هایی که از نظارت جمهوری اسلامی خارج هستند در همان حال گرفتار قواعد تجاری ای هم هستند که نمی توانند به بزن و بکوب و پخش ویدئو کلیپ های مبتذل خودشان پایان دهند. چرا که اصولاً این نوع کلیپ سازی ها نسبت مشخصی دارد با مصرف گرایی که در جهت منافع تولیدکنندگان کالاهای آرایشی و تفریحی است. به همین دلیل است که روز به روز تعداد برنامه هایی که به زیبایی و مواد آرایشی و آرایش چهره و لباس می پردازند افزایش پیدا می کنند و به اصطلاح دکتر مظاهری شخصیت محبوب نسل های سرخورده و افسرده ی ایرانی می شود!! پیرامون این نسبت و پدیده های مد و آرایش و مصرف گرایی متعاقب آن می توان بیشتر و دقیق تر بحث کرد. اما دسته ی دوم کانال های ماهواره ای که وابستگیِ مالی به جمهوری اسلامی دارند، در ظاهر دیگر ویدئو کلیپ های غیر اسلامی!! پخش نمی کنند، و در عوض به جانِ موسیقی کلاسیک ایران می افتند و صبح تا شب ویدئو های شجریان و یا « نی نوایِ» حسین علیزاده را پخش می کنند. یعنی از نظر گاه آنان موسیقی شجریان و علیزاده، موسیقی ای متناسب با ایام عزاداری است!!
سوال این جاست که هزینه ی وابستگی این کانال ها به جمهوری اسلامی را چرا باید هنرمندان ایرانی و موسیقی ردیفی ایران بدهد؟! تعریف شادی و غم در موسیقی چرا باید بدین شکل فریبکارانه ارائه شود؟ آیا شادی در موسیقی تعریف مشخصی دارد و آن هم مساوی با ویدئو کلیپ های آنچنانیِ لُس انجلسی است؟! تحتِ چه الزامی و با باور و در خدمت به چه سیستم اقتصادی و سیاسی ای، شادی را به هیئت ویدئوکلیپ های لُس آنجلسی معنی می کنند؟! این کانال ها اصولاً که فکر شادی و راحتی مردم نیستند و تنها به جیب خود به هر قیمتی فکر می کنند. به قیمت نابودی فرهنگ و هنر این کشور و به قیمت صرف شدن هستیِ انسان ها در خدمت به صنعت سِکس و مُد که تنها جیب سرمایه داران را پُر می کند و اقشار جامعه را در برابر حملات فرهنگی-سیاسی و نظامیِ ارتجاع و سرمایه داری، ضعیف و آسیب پذیرتر می کند. چنان حجمی از ریا و تزویر و چاپلوسی و انواع صفت های مبتذل انسانی در طی این سال ها توسط رسانه های جمعی منتشر شده است که جامعه ی ما به خصوص جوانان و نوجوانان در مقابل هر خطری آسیب پذیر شده اند و امروزه دیگر قائل به هیچ نظم و قاعده ای در زندگی نیستند. پریشانی همه ی ابعاد جامعه را اشغال کرده است. بهنرین نمونه برای بررسی عمق فاجعه، بررسیِ ویدئوکلیپ هایی است که از سوی کانال های ماهواره ای پخش می شوند. عقب مانده ترین توصیه ها، نصایح و مقولات ضد حقوق بشر توسط همین برنامه ها به جوانان منتقل می شود در این مورد خاص که ما در این نوشته به آن پرداخته ایم می بینیم که شادی و غم را چگونه به صورت مکانیکی از هم جدا می کنند و شادی را یکسره در حیطه ی خواننده های آنچنانی می دانند و در این میان حتا اسمی هم به سختی از بزرگان موسیقی پاپ بُرده می شود. دی جِی ها با یاری قدرت سرمایه داری و مصرف گرایی همه ی میدان را فتح کرده اند و هرکس به هیئت ماشین آهنی ها سری نجنباند جزو عقب مانده ها به حساب می آید!!
در این یادداشت قصد بررسی مفصلی از مقولاتی که طرح شد را ندارم و تنها نتیجه را به صورت چکیده بیان می کنم. تفکیک «شادی» و «غم» به همین راحتی انجام نمی شود و مهم تر از همه اینکه «شادی» البته ارتباطی با « ریتم» های خاصی هم دارد (عموماً) ولی نسبت قطعی ای ندارد و ضمناً در یک قطعه ی موسیقی (آن هم با کلام) تنها به ریتم توجه نمی شود و ضمناً در «کلام» هم پرداختن به عشق و معشوق (آن هم از نوع صرفاً سکسیِ مصرف مدار) تنها نشانه ی «شادی» نیست. و همین طور استفاده از سازهای خاصی هم نمی تواند نشانگر شاد بودن باشد، مثلاً گیتار یا ارگ نشانه ی شادی باشندو مثلاً تار و نی نشانه ی غم و عزا. پس موسیقی شجریان در کلیت خودش نسبتی قطعی با غم و عزا ندارد. این فریبکاری ای بزرگ و ضد انسانی و ضد هنری است که موسیقی ردیفی ایران را مساوی « غم» قرار دهیم. حتا این فضاحت شامل حال موسیقی فولکلور ایران هم شده است. در طول ایام عزاداری قطعاتی با خوانندگی شهرام ناظری هم پخش می کردند که اتفاقاً شادترین ترانه های کردی را نیز می خواند. باید با رقص کردی آشنا باشید تا ببینید چه رقصی کردها با این آهنگ ها می کنند. ولی چون شهرام ناظری آن را خوانده و سازها هم، سازهای ایرانی هستند و نوازندگان و خواننده بر روی صندلی نشسته اند و وَرجه وُورجه نمی کنند، پس این موسیقی باید غمگین باشد و مناسب حالِ ایام عزاداری!!
به قیمت پر کردن جیب ها چه میزان از تلاش و کوشش و خلاقیت بشری برای تولید فرهنگ و هنر به راحتی نابود می شود. قصد من دفاع از نوعی از موسیقی نیست بلکه منظور دفاع از خودِ موسیقی است و مقابله با سودجویی و آدرس اشتباه دادن مزدورانی که تنها به فکر منافع خود هستند و آن را به قیمت نابودی انسان های دیگر جستجو می کنند.
پژمان رحیمیpezhman1358@yahoo.com