روزگار درهم و برهمی ست خاصه برای اهل قلم یا هنرمندی که با هزار سنگ فتنه و غرض کج دار و مریض مستقل راه طولانی زحمت را طی کرده باشد؟ روزگار درهمیست خاصه برای موسیقی و فرهنگ موسیقیایی این دیار که روزی شکوه اش شهره ی گیتی بود.ما که لحظه ها مان آنچنان با نغمه و اهنگ ...ریتم و ضرب آغشته بود که هر روز از روزهای سال را نغمه ای و هر زمان را اهنگی می ساختیم حالا آنچنان با موسیقی بیگانه و غریبیم که زیر بار هجوم موسیقی های بی پایه و اساس فرق درست و غلط را نمی شناسیم...چرا رادیو و تلوزیون این دیار که کوس فرهنگ و فرهنگ سازی اش گوش خلق و جهان!را کر کرده هر روز حجم وسیعی از ترانه های من دراوردی و آهنگ ها و خواننده های به قول معروف تازه سر از تخم بدرآورده ی یکی دوساله هنر مند شده را با سیاست های از پیش تعیین شده به خورد ما و مردم ما میدهد حال اینکه می بینیم همین مردم با عشق و لذت گوش میدهند و حتی نمیفهمند که چه هجویاتی را دوست میدارند!!! (البته منظورم بیشتر مردم است نه گروهی هوشمند و خاص).تلوزیونی که با رسالت فرهنگ سازی و مدرسه و محیط تعلیم و تربیت شروع به کار کرد اکنون به جعبه ی جادوی پوچ و طبل توخالی بدل شده که هر روز عده ای را برای کسب شهرت و پول و بازار سازی علم میکند ....سریال های آبکی و بدون ساختار و محتوا اکثرا با اهداف سیاسی و جناحی و با حضور بازیگرانی که بی هیچ زمینه ی فرهنگی و یا هنری فقط و فقط با اتکا به تیپ و چهره عامه پسند در مقابل دیدگان مردم ظاهر میشوند و....مجریانی که بدون تسلط به ادبیات و بیان درست تنها با پول و پارتی و...راه می یابند درین بازار هفتاد رنگ و بعد هم هرکدام خواننده و موسیقی دان و... میشوند (البته با زور و ضرب کامپیوتر و دستگاه های دیجیتالی امروز...) نمیدانم از چه بگویم امروز خواستم از خبر از دست دادن پرویز یاحقی بنویسم اما خوب که فکر کردم روزگار کثیف امروز مجال ظهور دوباره و عرضه را ازو گرفته بود...او درین سالهای بی هویتی و بی فرهنگی و فقر تنها گوشه نشینی و خاموشی برگزید....شاید مرگ درین روزگار تنها پایان درد ها و رنج هایی بود که با تماشای این جو بسته و تودرتو در جان هر هنر مند و انسان فهیمی شعله میکشد.بله خواستم از موسیقی بنویسم اما تمامی این شرایط و بدبختی های امروز مثل زنجیری با ما در ارتباط است و بال های پریدن مارا بسته است.که موسیقی جز طنین و بازتاب همین زندگی نخواهد بود...حال تیره و بسته و پر نیرنگ شاید...باید...حرف هایی هست که نه مجال نه جسارت گفتنشان باقیست...مرگی می باید برای این همه خاموشی .....
زندگینامه استاد رویز یاحقی
شجریان: یاحقی زمانه را برای ارائه هنر خود مناسب نمی دید
عکس های وداع اخر با استاد
لينك ثابت
|
نويسنده |
موضوع |
تاريخ |